نوری پیوسته مرا به سوی خود می کشاند و ندا می دهد که در پی اش انتظاری پایان می یابد
و من همراه با آن نور پیش می روم و سختیهای راه را تحمل می کنم
چرا که می دانم بالاخره پایان می یابد انتظارم
هر گام که جلوتر می روم راه با آن نور روشن تر می شود و عزم من استوار تر و راسخ تر
گاهی اشعه های ناامیدی را مقابل خود می نگرم ولی امید به خدا و عشق به او و مولایم مانع از ایستادنم می شود
پیش می روم و مهر و محبت خداوند فراتر می شود و من سپاس گزار تر هر چند که شکر گذاری های من حتی یکی از نعمتهای خدا را جبران نمی کند لیکن با سپاس خدا آرامش می یابم . عشق می ورزم به اینکه هر لحظه با او باشم و آرامشم در این است که پیوسته او را بخوانم و از او کمک طلبم چرا که پاسخ گوئی بهتر از نیافته و نخواهم یافت...
Zبارالها ظهور اباصالح را نزدیک گردان
و
نعمت و مهربانیت را برم فزون گردان
و
دلم را در پناهت آرامش بخش
و
مولایم مهدی را از من راضی گردان که رضایت تو و او آرزویم استZ
|
+| نوشته شده توسط
منتظر مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385
|